کوتاه و آموزنده: مهمان داری خدا چگونه است؟

درون پست – کانال لاین و تلگرام – ویتامینها

در این روزها بسیار این سه کلمه را می‌شنویم: «ماه میهمانی خدا». گاهی استفاده زیاد از یک عنوان و یا جمله باعث می‌شود منظور و مقصود اصلی آن برایمان مکشوف نگردد.

یادمان باشد تا زمانی که در حال نفس کشیدن هستیم میهمان خالقیم و هر چه به دست می‌آید یا ز دستمان می‌گریزد همه در چرخه و گردونه اوست.

در کافه دگرش بحث خوبی درباره موضوع اثر و تأثیر ما بر سرنوشت خود مطرح شده که دوستان بسیاری در آن مشارکت کردند، خوب است به آن نگاهی بیندازید و شما هم در آن بحث شرکت کنید. [آیا سرنوشت را می‌شود از سر نوشت؟ ]

این روزها  با برگزاری مناسک دینی خود تلاش بر تطهیر دل و جان می‌کنید. این بسیار پسندیده است اما به شرطی که فراموش نکنید، شما نیز فرمانروای حکم گرفته از او هستید و تو نیز می‌توانی دیگران را میهمان کنی، حتماً میهمانی به طعام نیست، میهمانی من و تو می‌تواند حتی یک لبخند باشد، آفریدن شادی باشد و کمک به تداوم آن.

شما خود فرمانروایی، راه میهمانی دادن را پیدا کن!

ای کریمی که از خزانه غیب —-– گبر و ترسا را وظیفه خور داری

دوستان را کی کنی محروم –—- تو که به دشمنان هم نظر داری

سعدی

مهمان داری خدا

گویند: کافری از ابراهیم (ع) طعامی خواست. ابراهیم گفت : «اگر مسلمان شوی، تو را مهمان کنم و طعامی دهم». کافر رفت. خدای عزوجل وحی فرستاد که ای ابراهیم! ما هفتاد سال است که این کافر را روزی می‌دهیم و اگر تو یک شب، او را غذا می‌دادی و از دین او نمی‌پرسیدی، چه می‌شد؟

ابراهیم در پی آن کافر رفت و او را بازآورد و طعام داد. کافر گفت: «چه شد که از حرف خود برگشتی و پی من آمدی و برایم سفره گستردی؟».

ابراهیم (ع) ماجرا را باز گفت. کافر گفت : «اگر خدای تو چنین کریم و مهربان است، پس دین خود را بر من عرضه کن تا ایمان بیاورم و مسلمان شوم».

خداوند به یکی از بندگان پاکش این‌گونه می‌گوید : اگر بندگانی که از من روی می‌گردانند می‌دانستند چقدر آنان را دوست می‌دارم، از شوق می‌مردند.

داستان برگرفته از کتاب : آرامشگر – تالیف و گردآوری : صابر قاسمی

اپ ساز و اپلیکیشن ساز

مطالب مرتبط