داستان من و سیگارم – بهترین روش برای ترک سیگار

درون پست – کانال لاین و تلگرام – ویتامینها

سخن گفتن درباره موضوع ترک سیگار در نگاه اول بسیار ساده می‌نماید. زیرا اصولاً حرف زدن از ترک عادت‌ها همیشه راحت است اما در عمل ترک آن‌ها بسیار سخت است.

چرا ترک سیگار برای ما امکان پذیر نیست؟

این سؤالی است که شاید بارها از خودتان (به عنوان یک فرد سیگاری) یا افراد سیگاری که در نزدیکی شما هستند پرسیده باشید. واقعیت امر این است که موضوع مصرف دخانیات ریشه در عادات و رفتار ما دارد. هر دو این بخش‌ها در یک فرد سیگاری به شدت کانالیزه و تعریف شده است بصورتیکه فرد سیگاری تصوری به غیر از آنچه بر اساس این دو بخش در ذهنش نهفته است را باور نداشته و عملی نمی‌داند.

برای همین زمانی که افراد تلاشی برای ترک سیگار می کنند ، می‌خواهند هر دو این بال‌ها را (عادات و رفتارها) به یکباره قطع کنند. در حالی که این کار بسیار سخت و در بیشتر موارد نشدنی است. زیرا عادات و رفتارها به ریشه تمامی افکار و احساسات ما متصل هستند و هرگونه تغییری در آن‌ها مستلزم تغییرات گسترده ایی در افکار و احساسات ماست.

داستان ترک سیگار من

اولین سیگار را در سن ۱۴-۱۵ سالگی و به طور مخفیانه در پارکینگ خانه کشیدم و بعد از آن مادر و خواهر بزرگ‌ترم متوجه شدند و پاکت سیگاری را که از راه مدرسه به خانه خریده بودم پیدا کردند، من را مورد مؤاخذه قرار داده و آن شب را تنبیه شدم (البته نه بدنی!).

اما زمان شروع جدی مصرف سیگار به سن ۲۰ سالگی من باز می‌گردد که در جمع دوستان و در مهمانی‌های دوستانه مورد تعارف قرار می‌گرفتم و البته خودم هم آن فضاها را فرصت مناسبی برای کشف این حس – حس بزرگ شدن – می‌دانستم.

از سن ۲۰ سالگی تا سن ۳۱ سالگی من یک سیگاری بودم. در مراحل مختلف زندگی: سربازی، کار، تحصیل، ازدواج و… و در تمامی این مراحل بسته به شرایط روحی و روانی و اثر مشکلات زندگی بر من میزان مصرف متغیر بود. از ۲۰ سالگی که با هفته ایی ۱ پاکت شروع شد تا زمان سربازی که به روزی ۱ پاکت رسید!!

شاید همیشه این سؤال برای افرادی که هرگز لب به سیگار و یا به طور کلی دود نزده‌اند پیش بیاید که این سیگار چه چیزی در خودش دارد که شما را این قدر مجذوب خودش می‌کند؟ جواب این سؤال را از سخن اوشو به شما می‌دهم:

اوشو این‌گونه می‌گوید:

آدمی که سیگار می‌کشد، دارد چه کار می‌کند؟ از دیدی کاملاً معصومانه، صرفاً دود را به درون ریه‌ها فرو داده و بعد آن را بیرون می‌دهد؛ یک دم و بازدم – نوعی پرانایامای زیان آور؛ یک جور مراقبه ماورایی. او در حال خلق ماندالا است؛ او دود را به درون ریه‌ها فرو می‌دهد، بعد آن را از ریه خارج می‌کند… فرو می‌دهد…خارج می‌کند- و یک ماندالا یا یک چرخه به وجود می‌آید.

او از راه سیگار کشیدن با خود زمزمه می‌کند- یک زمزمه موزون و ضرب آهنگ‌دار. این کار او را تسکین می‌دهد؛ ناآرامی و بی‌قراری درونش کمی فرو می‌نشیند. دهان به جنبش نیاز دارد و اساسی‌ترین فعالیت مربوط به دهان است، چون نخستین فعالیتی است که زندگی را با آن آغاز می‌کنی.

سیگار کشیدن هم درست مثل مکیدن پستان مادر است: شیر گرم به درون جریان می‌یابد…در سیگار کشیدن نیز دود گرم به درون راه می‌یابد و سیگار در بین دو لب، درست مثل نوک پستان مادر حس می‌شود. اگر نگذارند سیگار بکشی، آدامس بجوی و… آن وقت به حرف زدن رو می‌آوری و این بسیار خطرناک‌تر است، چون آت و آشغال‌های ذهنی خود را به خورد دیگران می‌دهی و در ذهنشان تلنبار می‌کنی.

این زاویه دیدی که اوشو به موضوع نگاه می‌کند شاید بتوان گفت یک نگاه بسیار روان‌شناسانه و حتی فیلسوفانه به موضوع سیگار کشیدن است. یعنی توجه به شکل گیری عادات ما از دوران نوزادی و کودکی. موضوعی که شاید بتوان گفت ریشه تمامی بحث‌ها و تئوری‌های مدرن روانشناسان مطرح قرن بیستم به بعد بوده است.

حال بازگردیم به داستان من:

همیشه باید حواسم می‌بود که لباسم بوی سیگار ندهد، در زمان سلام و احوال پرسی‌ها کسی متوجه بوی دهانم نشود، کسی مرا با سیگار نبیند و شاید برعکس سیگار را با من، فندکم را کسی پیدا نکند و… البته از زمانی در حدود ۲۵-۲۶ سالگی که گذشت دیگر خیلی مهم نبود کسی بفهمد، نفهمد، خوشش بیاید یا خوشش نیاید!!

برای بعضی از افراد، سیگار شروع یک راه است و برای بعضی نه! همان جا کنارش جا خوش می‌کنند و سراغ دیگر مواد دودزا (مواد مخدر) نمی‌روند. هر چند ممکن است سرکی به قلیان یا پیپ کشیدن بزنند اما در نهایت می‌فهمند که هیچ چیز سیگار کشیدن نمی‌شود.

در طی این سال‌ها توسط افراد مختلفی تشویق به ترک سیگار شدم، از مادرم گرفته تا دوستان نزدیک و حتی پیرمردی که یک روز در پارک من را در حال کشیدن سیگار دید و کلی برایم از اثر دود بر بدن آدمی تا پسته و تخمه و هزار روش برای علاقه‌مند کردنم به ترک سیگار حرف زد. اما از آنجایی که هیچ تغییری یا بهتر بگویم هیچ دعوت به تغییری تا زمانی که از درون پذیرفته نشود اثری ندارد، همه آن حرف‌ها و نصیحت‌ها یاسین بود که به گوش خر می‌خواندند! (دور از جون شما)

از کجا به فکر ترک سیگار افتادم؟

من معتقدم تغییر در انسان‌ها به صورت نقطه ایی و لحظه ای رخ نمی‌دهد، دگرگونی یا به قولی دیگر دگرش یک مسیر است، یک طی نمودن راه. گاهی بسیار زمان می‌برد تا چیزهایی (حرف‌ها – خوانده‌ها و شنیده‌ها – عکس‌ها و …) بر آدم اثر واقعی خودشان را بگذارند.

در قصه‌ها و داستان‌ها بسیار شنیده‌ایم که افرادی با شنیدن یک جمله و یا حرف ناگهان متحول شده و تصمیم مهمی بر ترک یا انجام کاری گرفته‌اند. در فضای قصه‌ها و داستان‌ها همیشه فرصت کافی برای پرداختن به گذشته فرد و مسیر زندگی او نیست و ما فقط مقطع خاص و لحظه ویژه ایی را می‌بینیم که هدف نویسنده بوده است.

در سن ۲۸-۲۹ سالگی شاهد اثرات منفی سیگار بر روی دوستان خود بودم. تنگی نفس، خلط سینه، مشکلات ریه و… و تازه باید بگویم من از نظر بدنی و درونی به گونه ایی بودم که هیچ کدام از این علایم را در خودم نداشته و نمی‌دیدم، اما اثر مهم تنگی نفس را به راحتی در زمانی که فعالیت‌های سنگین انجام می‌دادم مشاهده می‌کردم.

در همین دوران سیگار حاضر و ناظر در همه جای زندگی من شده بود:

– بعد از صبحانه: یک نخ می چسبد.

– بعد از نهار : خیلی می چسبد.

– وقتی میریم شمال : اوففف خیلی می چسبد (توی پیچ‌های جاده به همراه آهنگ خاطرات شمال محال یادم بره…).

– بعد از سکس: خیلی فاز میده.

– توی حمام وقتی همه جا را مه گرفته: حس با حالی داره.

– غذای چرب و چیلی : آقا می شوره میره پایین.

– انجام پروژه و فعالیت‌های فکری: حل هر مشکل یا ایده جدید یه نخ سیگار جایزه.

– بعد از یک دعوای حسابی با دوست و یا همسرت : آرامش می ده اساسی.

اگر بخواهم برای شما لیست کنم برای هر موقعیتی در زندگی من، یک دلیل و برهانی برای کشیدن سیگار وجود داشت. این لیست را دوستان سیگاری بهتر می‌توانند کاملش کنند.

اما تصمیم کبری برای ترک سیگار از کی گرفته شد؟

من چون بارها تلاش کردم به طور ناگهانی سیگار را ترک کنم (با استفاده از متد بسیار مشهور از این شنبه نمی‌کشم!) چند روز و حتی چند هفته ایی می‌شد که بدنم کمی از سیگار دور َشده و اندک تغییری را احساس کنم. شاید همین تلاش‌های شکست خورده زمینه را برای جهش اصلی فراهم کرد، پس به همه سیگاری‌ها توصیه می‌کنم اصلاً از اینکه از این متد از شنبه نمی‌کشم استفاده می‌کنند و بارها شکست می‌خورد ناامید نشوند. همین تمرین معطوف به شکست در مسیر های بعدی ترک سیگار کمک بسیار بزرگی است.

تصمیم من از زمانی گرفته شد که احساس کردم سیگار دیگر شده جزئی از وجود من؛ و این بر عکس تصویری بود که خودم از سیگار به مثابه یک چیزی بیرون از وجود خودم داشتم و این فکر که هر وقت بخواهم می‌توانم ترک سیگار کنم. بدون سیگار احساس خلأ پیدا می‌کردم، انگار دستم به دنبال چیزی می‌گشت! فهمیدم معتاد به سیگارم و نه فقط یک سیگاری ساده یا تفننی. پس تصمیم به شکستن این قفل گرفتم، قفل نیازمندی و وابستگی به سیگار.

دوستان نزدیکم که من را به خوبی می‌شناسند، می‌دانند که من کلاً آدم شکستن عادت‌ها هستم و همیشه در دوره ایی از زندگی خود روش‌ها و حتی شیوه تفکر خودم را می‌شکنم تا به شکل و روش جدیدی دست پیدا کنم. اما این بار قصه کمی فرق می‌کرد، چون موضوع فقط ذهنی یا فقط رفتاری نبود، بلکه هر دو را شامل می‌شد.

جنگ اصلی پس از این تصمیم آغاز شد، مجموعه ای از کش مکش‌های درونی برای افسار زدن ذهن و جسم و هدایت آن‌ها به سوی زندگی بدون سیگار. راه‌ها و روش‌های بسیاری آزموده شد اما آنچه در ادامه برای شما عنوان می‌کنم حاصل تمامی آزمون و خطاهایی است که بر روی خودم انجام داده و راه هایی است که رفته شد تا با رعایت قوانین زیر نتیجه دلخواه خود را گرفتم.

قانون شماره یک : مصرف سیگارت را ثابت کن

این اولین حرکت است. اوشو می‌گوید کاری کن که خودش از لای انگشتات بیافتد نه اینکه تو پرتش کنی دور!

میزان مصرف را به مدت یک سال روی ۵ نخ سیگار در روز ثابت کردم. این کار در روزهای اول اصلاً راحت نبود و بسیار مواقع می‌شد که از ۵ نخ بالاتر می‌زد، اما مصرف حداقل را به خوبی رعایت می‌کردم. بعد از یک سال دقیق به روزی ۵ نخ رسیدم، هر ۴ روز یک پاکت و هفته ایی دو پاکت. در این دوران یک سال هیچ تلاشی برای ترک انجام ندادم و حتی وقتی از من سؤال می‌شد نمی‌خواهی ترک کنی؟ می‌گفتم نه! دارم باهاش حال می‌کنم. چرا ترک؟ آدم دوست صمیمی خودشو که الکی ترک نمی کنه؟ می کنه؟

قانون دوم : سیگاری بخرید که خوب دود بکند و نیکوتین خوبی داشته باشد!!

شاید تعجب می‌کنید، که آدم حسابی این چه جور قانون و پیشنهادی است!؟ من سیگارهای جدیدی که در بازار آمده است و تحت عنوان GOLD یا اسم‌های مشابه دیگر به عنوان سیگار های بدون دود و با نیکوتین پایین عرضه می‌شوند را قبول ندارم. این‌ها روش‌های جدید و فریب شرکت‌های تولید کننده سیگار است برای اینکه به شما بقولانند این سیگار با بقیه فرق دارد، ضررش کمتر است، راحت باش! بکش و ما را ثروتمند تر کن! سیگاری بخرید که نیکوتین و تار (Nicotine and Tar) خوبی داشته باشد تا حسابی دور و بر شما را پر از دود بسیار قشنگش بکند. اثر سیگار سنگین این است که در زمان مداومت قانون اول بسیار به ایجاد تنفر از سیگار کمک می‌کند.

قانون سوم : پایبندی به اجرای قانون اول

اگر در گذر زمان وقت‌های پیش آمد که در طول روز به علت مشغله زیاد متوجه شدید که از مثلاً ۵ نخ سیگار روزانه هنوز دو یا سه نخ را نکشیده‌اید، باید حتماً تا قبل از پایان روز و وقت خواب شبانه سه سیگار دیگر را بکشید. اصلاً قانون خودتان را تغییر ندهید و کمتر نکنید، بیشتر خواستید بکشید ایرادی ندارد، اما تلاش کنید در طول زمان خودتان را روی یک عدد ثابت نگه دارید.

اگر بتوانید به مدت یک سال بر این روش مداومت داشته باشید، حتما خواهید توانست برای همیشه با این دوست مهربان و بی صدا اما خطرناک خداحافظی کنید.

من از ۲۱ اسفند ماه ۱۳۹۰ دیگر سیگار نکشیدم. آخرین روز و آن لحظه را به خوبی به یاد دارم، سیگار را روشن کردم ۲ پک به آن زدم و بعد با کمال بی‌میلی آن را به دور انداختم و آن لحظه آخرین باری بود که من یک سیگاری بودم.

امیدوارم این نوشته و داستان واقعی من بتواند به شما در ترک این دوست مرگ آفرین مفید و موثر باشد.با آرزوی سلامتی همه شما

احسان آقابابائیان – سردبیر دگرش

نوبت شماست:

شما داستان خود را در راه تلاش برای ترک سیگار برای ما تعریف کنید. منتظر نظرات و داستان های شما هستم.پ

 

اپ ساز و اپلیکیشن ساز

مطالب مرتبط